http://qom.irib.ir

نظرات و پیشنهادات بینندگان



آمار بازدیدکنندگان


3007امروزmod_vvisit_counter
4448دیروزmod_vvisit_counter
769378کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: آنلاین 24 نفر
آی پی شما :: 38.107.179.212
امروز: 27 ارديبهشت 1391
مشاهیر
علما و دانشمندان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

1ـ زندگينامه حضرت امام خمينی « ره»

2ـ زندگينامه مرحوم علامه طباطبائی « ره »

3ـ زندگينامه آيت ا... ميرزا جواد ملکی تبريزی « ره»

4ـ زندگينامه شيخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی ) « ره »

5ـ زندگينامه آيت ا... بروجردی « ره »

6ـ زندگينامه حاج سيد هاشم موسوی حداد « ره»

7ـ زندگينامه آيت ا... محمد تقی بهجت « ره »

8ـ زندگينامه آيت ا... سيستانی « مدظله »

9ـ زندگينامه آيت ا... فاضل لنکرانی « ره»

10ـ زندگينامه آيت ا... ميرزا جواد تبريزی « ره »

11ـ زندگينامه آيت ا... صافی « مدظله »

12ـ زندگينامه آيت ا... مکارم شيرازی « مدظله »

13ـ زندگينامه مرحوم رجبعلی خياط « ره»

14ـ زندگينامه حاج شيخ محمد کوهستانی « ره »

15ـ زندگينامه حاج شيخ مرتضی زاهد« ره »

16ـ زندگينامه شيخ محمد تقی بافقی « ره »

17ـ زندگينامه سلطان الواعظين « ره »

18- زندگينامه آيت ا... بهاءالديني « ره »

19- زندگينامه شيخ صدوق « ره »

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 30 مهر 1390 ، 11:07
 
سرداران و شهدا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

شهيد مهدي زين الدين

Image

نام بلند مهدي زين الدين درسال 1338 در انبوه زمينيان درخشيد و هستي آسماني اش در خاک تجلي يافت. او در خانواده اي مذهبي و متدين متولد شد. با ورود به مدرسه و آغاز زندگي تازه، مهدي اوقات فراغتش را در کتاب فروشي پدر مي گذراند. مهدي در دوران تحصيلات متوسطه اش به لحاظ زمنيه هايي که داشت با مسائل مذهبي و سياسي آشنا شد. در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي به دليل نپذيرفتن شرکت اجباري در حزب رستاخيز از مدرسه اخرا ج شده بود، با تغيير رشته و عليرغم تنگنا و فشار سياسي تحصيل را ادامه داد و رتبه چهارم را درميان پذيرفته شدگان دانشگاه شيراز به دست آورد اما با تبعيد پدر به سقز از ادامه تحصيل منصرف شد و به شکل جدي تري فعاليت مبارزاتي را پي گرفت. پدر پس از زماني کوتاه به اقليد فارس تبعيد شد و دور از خانواده مدتي را در آنجا گذراند. با شروع مبارزات مردمي در سال 56 پدر مخفيانه به قم رفت و خانواده را نيز منتقل کرد. از آن پس مهدي به همراه پدر و جمعي ديگر در ساماندهي و پيشبردن انقلاب در شهر قم تلاشهاي بسياري کردند. با به ثمر رسيدن تلاشهاي جمعي و پيروزي انقلاب، مهدي ابتدا به جهاد سازندگي و سپس با تشکيل سپاه پا سداران به اين نهاد پيوست و پس از مدتي به عنوان مسؤول اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران قم فعاليت‌هاي خود را ادامه داد. اين مسؤليت مقارن با توطئه هاي پيچيده و پي درپي ضد انقلاب بود که او با توانايي، خلاقيت و مديريت بالايي که داشت به بهترين شکل ممکن آنها را از سر گذراند و اين مر حله بحراني فعاليت سياسي را طي کرد. هنوز نخستين شعله هاي جنگ تحميلي بر افروخته نشده بود که آقا مهدي با طي دوره آموزش کوتاه مدت نظامي همراه با يک گروه صد نفره عازم جبهه‌هاي نبرد شد و نخستين تجربه رويارويي مستقيم با دشمن را پشت سر گذاشت. او در طول دوران حضورش مسئوليت شناسايي يگانهاي رزمي، مسئوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر، فرماندهي تيپ علي بن ابيطالب (ع)،فرماندهي لشگر خط شکن علي بن ابيطالب (ع) و فرماندهي لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع) را بر عهده گرفت. سردار سرلشگر مهدي زين الدين در آبان ماه سال 1363 در حالي که به همراه برادرش مجيد (مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشگر علي بن ابيطالب) براي شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت در حال حرکت بود، با ضد انقلاب منطقه درگير و پس از سالهاي طولاني انتظار، کليد باغ شهادت را يافت و مشتاقانه به سرزمين هاي ملکوتي آسمان هفتم بال گشود. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

 

شهید محمد حسین کبیری



Image



فرمانده گردان مالک اشتر(ره)لشگر17علی ابن ابی طالب(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سال 1337 در روستای خورآباد از توابع شهر مقدس قم، دیده به جهان گشود. محیط ساده و صمیمی روستا که تولد او را رقم زد، فضای پاکی بود تا ارتباط هرچه بیشتر او را با معبود خود فراهم سازد. حسین دوران کودکی را در فضای مملو از عشق به خدا و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، در خانواده ای اصیل و مذهبی سپری کرد.
در هفت سالگی با شور و اشتیاق پا به مدرسه گذاشت و سالها به تحصیل علم و معرفت روی آورد. او سرمایه معنوی زندگی را با فراگیری قرآن به دست آورد و با قرآن انس و الفت پیدا کرد و در جلسات قرائت قرآن شرکت می جست. فطرت پاک و تربیت خانوادگی، او را چنان پرورش داده بود که در سالهای کودکی و نوجوانی هم اعتقاد و باورهای دینی و مذهبی، با رفتاری نیکو و مردم دوستی زندگی کرد. در آغاز جوانی به کمک پدر در شغل کشاورزی شتافت و سپس علی رغم میل باطنی خود در دوران طاغوت به سربازی رفت.


دوران سربازی او با آغاز نهضت امام خمینی (ره) مصادف شد. او با استفاده از فرصت پیش آمده، فعالیت سیاسی و ضد طاغوتی را در برپایی جلسات مخفیانه، سخنرانی علیه رژیم منحوس پهلوی، پخش اعلامیه و برگزاری مجالس سوگواری سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) شکل داد.


وقتی شنید حضرت امام (ع) فرمان داده اند که سربازان پادگان ها را ترک کنند، او که فرمان از رهبر و مرجع تقلید خود می برد در صدد برآمد خود و دیگر فرزندان متعهد این مرز و بوم را از خدمت زیر پرچم طاغوت رهایی دهد و به صفوف ملت انقلابی بپیوندند، تا این که موفق به این کار شد و در صحنه های مختلف مبارزه در کنار مردم به سهم خود خروش برآورد و گام زد. او تا پیروزی انقلاب اسلامی و شکست نظام استبدادی پهلوی از پای ننشست و برای آگاه سازی مردم روستا می کوشید و به منظور تحقق این هدف با دعوت از روحانیون متعهد به ارشاد و هدایت مردم پرداخت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، برای اتمام دوران خدمت، لباس سربازی به تن کرد. با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد مقدس پیوست. با توطئه های ضد انقلاب، به کردستان رفت و در درگیری با فتنه انگیزان از خدا بی خبر حضور یافت.


با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب شتافت و بنا به وظیفه، در میدان های رزمی و حماسی جنوب به جنگ با دشمنان خدا رفت. در عملیات متعددی شرکت کرد. او آن چنان لایق و شایسته، مهربان و مودب با دوستان صمیمی و با دشمنان سرسخت بود که مسئولیت های مختلفی به او سپرده شد. او تنها به جبهه و سنگرهای عزت و شرف وابسته بود و اگر به مرخصی می آمد، همواره دلش در منطقه عملیاتی بود. جبهه او را ساخته بود، حالت معنوی خاصی، قلبی با صفا، چشمی اشکبار و روحیه ای حماسی داشت و جمع این خصلت ها در او نعمت و موهبت الهی بود.
سراسر زندگیش عشق به حق تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود. او در پی رسیدن به حقیقت، معرفت و کمال از هر فرصتی برای مطالعه و تحقیق استفاده می کرد. اهل شب زنده داری، نافله شب و تلاوت قرآن بود. با دعا و نماز مانوس بود.


در عملیات رمضان فرماندهی گردان مالک اشتر را به عهده داشت. اما جاذبه فرماندهی، هیچ دلش را نداد و همیشه در مقابل بندگان خدا متواضع بود و دست ادب به سینه داشت.


در عملیات رمضان شوق دیدار معبود در وجودش زبانه کشید و در مرحله پنجم عملیات با رشادت و شهامت بی نظیر دشمن را به خاک مذلت نشاند و خود با دلی پاک و ایمانی استوار پس از سیر در وادی سلوک وجهاد، علم و تهذیب نفس و سرافرازی به شهادت رسید و برگی خونین به کتاب عظیم شاهدان همیشه جاوید افزود. اما پیکر پاکش سالهای سال در میدان نبرد، نورافشانی کرد و عاقبت پس از سیزده سال و نیم انتظار پیکر او توسط گروه تفحص شهدا به دست آمد و با شکوه فراوان تشییع به خاک سپرده شد.

شهید احمد کریمی




Image




فرمانده گردان حضرت معصومه (س)لشگر17علی ابن ابی طالب(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سال 1340 در شب میلاد سرور شهیدان حضرت حسین بن علی علیه السلام در تهران پا به عرصه وجود گذاشت. او از همان اوان کودکی با قرآن انس گرفت و از نماز استعانت جست. نماز را در مسجد به جا می آورد و در منزل بیشتر با تلاوت آیات نورانی قرآن روح و روانش را صیقل می داد.

از همان کودکی با اخلاق پسندیده و صفات نیک، زندگی را صفا می بخشید و فردی با ایمان گشت. سپس به قم عزیمت کرد و تحصیلات خود را ادامه داد.

شانزده ساله بود که جرقه انقلاب بر دامن حکومت طاغوت افتاد و او همگام با نسل پرشور انقلاب پیش رفت و حلقوم پاکش به طنین تکبیر و شعار گشوده شد.

در سایه ساز مکتب حیات بخش اسلام و با دم مسیحایی حضرت امام (ره) به مبارزه با طاغوت پرداخت و در گرماگرم انقلاب از خود تعهد و اخلاص نشان داد و در صحنه های نهضت مقدس اسلامی مشارکت کرد.
با پیروزی انقلاب، علاوه بر ادامه تحصیل، در صحنه های مختلف به پاسداری از ارزش ها همت گماشت. با آغاز جنگ تحمیلی دل بی قرارش را به جبهه های نبرد سپرد و اصرار خانواده برای ادامه تحصیل اثر نبخشید و راهی جبهه های جنگ شد.
یک سره در جبهه های نبرد ماند و در مسئولیت های مختلفی به جهاد پرداخت و هر بار با بدنی مجروح به شهر بازمی گشت.
شهید کریمی در علمیات بستان، فتح المبین، بیت المقدس، والفجر چهار، خیبر، بدر، والفجر هشت، کربلای یک، کربلای چهار و کربلای پنج حضور داشت و پس از شش سال جهاد مقدس به درجۀ رفیع شهادت نایل آمد.
سراسر زندگی او سرشار از پاکی بود، در شکوه عظمت همنشین بسیجیان بود. در اوج شهامت و شجاعت، ساده می زیست و صادقانه روزگار می گذرانید. با بچه ها که سخن می گفت، حرف های او نه بوی ریا می داد و نه خودستایی. به مرخصی که می آمد، کمتر به خانه می رفت و دائم در بسیج و پایگاه های مقاومت می ماند.
شب که می شد با دست های پر عاطفه اش به یاری بیچارگان می شتافت و با احساس و عشق، گره از کار آنان می گشود.
او مصداق انسان کامل بود یعنی به امیر مومنان علی علیه السلام تاسی کرد و روح مالامال از شجاعت و شهامت را با ترس و بیم از آه یتیمان و درماندگان قرین کرده بود.

منبع:ستارگان خاکی،نوشته ی ،محمد خامه یار،نشرلشگر17علی ابن ابی طالب(ع)،قم-1375

 

 

حجت الاسلام سيد محسن روحانی

مسئوول آموزش عقيدتي- سياسي لشکر 17 علي بن ابي طالب (ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سال 1340 ه ش در خانواده اي اصيل و ريشه دار و مؤمن به دنيا آمد. ازدوران کودکی, تحت تربيت پدر و مادر خود, قرار گرفت. در هفت سالگي, در مدرسه اي که پدرش مؤسس و مدير آن بود, ثبت نام کرد.
پس از پشت سر گذاردن دوران دبستان, به جمع حوزويان پيوست و تحصيل علوم ديني را از مدرسة حقّاني آغاز کرد. هوش سرشار و استعداد فوق العاده اش از او طلبه اي موفق ساخته بود. وي با سريع گذراندن دوره مقدمات و سطح, خود را به درس خارج رسانيد و توانست از محضر اساتيد بزرگي همچون حضرت آيت الله صانعي, استفاده کند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به منظور مقابله با توطئه هاي ضد انقلاب, به کردستان, ترکمن صحرا و خرمشهر رفت و با توطئه هاي خائنانة حزب خلق مسلمان وليبرال ها شديداً به مبارزه پرداخت.
ايشان از اوايل جنگ تحميلي, به جبهه ها شتافت و با سنگر نشينان وادي ايثار در آميخت. اوبا تبيين مسايل اسلامي و تحليل موضوعات و مسايل سياسي در جبهه, بر شناخت رزمندگان اسلام مي افزود. پس از مدتي فعاليت و تلاش و نشان دادن لياقت و شايستگي, مسئوليت عقيدتي, سياسي لشگر 17علی ابن ابی طالب(ع)به ايشان پيشنهاد شداما موافقت نکرد. پس از اصرار زياد مسئوولين, تفأل به قرآن زد که اين آيه آمد: «و افعلوا الخير لعلکم تفلحون» (حج/77) بدين ترتيب بود که مسئووليت, خدمات قابل توجهي را به رزمندگان اسلام ارايه داد و در اين سنگر نيز از نبرد مسلحانه با دشمن کينه توز, غافل نبود.


سرانجام در تاريخ 10/2/1365 وي در حالي که براي ديدار با رزمندگان اسلام, به خط مقدم نبرد مي رفت, در جزيره مجنون به شهادت رسيد و از خاک تا افلاک پر کشيد و روزگار تلخ فراقش به روزگار شيرين وصال تبديل شد. قبل از او برادرش سيّد مهدي نیز در راه دفاع از آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی جاوید الاثر شده بود.


توجه به مسايل معنوي و تربيت روح و تقويت دل, از کارهاي اساسي و مورد توجه ايشان بود. او سعي مي کرد تا با زندگی ساده و به دور از تجمل گرايي, پرهيز از لباس هاي متنوع, کم نمودن خواب و خوراک و دل نبستن به امور دنیوي, خويشتن را مهذّب و نوراني کند. در جبهه, به يک جفت پوتين کهنه و يک دست لباس ساده قناعت مي کرد. او تمام وجودش غرق در معنويّت خدا بود و لحظه هايش با ذکر و مراقبه سر مي شد. اگر چه تن خاکيش, به ظاهر تخته بند عالم امکان بود, اما روح افلاکي اش يک لحظه از محضر حضرت دوست غايب نبود:

هرگز وجود حاضر و غايب شنيده اي؟

من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است!

آري! او اهل مراقبه و پاسدار مرز لحظه هايش بود، و پيوسته از نردبان تکامل بالا رفتن، و «بندة حقيقي شدن» دغدغة زندگي اش. لحظه به لحظه براي آسماني تر شدن تلاش مي کرد و از ميلها و آرزوهاي زميني مي ترسيد. او در يکي از دست نوشته هايش آورده است:

«وحشت از نفس و خواسته هاي او، دلبستگي به دنيا و لذّات و زر و زيور آن، پيوسته مرا به خود مشغول کرده است. چه بايد کرد؟»
حضرت آيت الله صانعي در پيام تسليتي که به مناسبت شهادت ايشان صادر فرمودند، بر همين مدّعا انگشت نهاده اند:
«من شهيد بزرگوار «سيّد محسن روحاني» را از دوران اشتغال به تحصيل و خواندن سطح و سطح عالي و در س خارج مي شناختم و او را واجد کمالات انساني و فاقد هواهاي نفساني مي ديدم».
نکتة مهم در زندگي ايشان، پرهيز شديد از گناه بود، هنگامي که در جبهه به سر مي برد از اخذ شهريه امتناع مي ورزيد. و يا در همان ايّام نوجواني که به منظور آشنايي با خطوط فکري منحرف، بعضي کتب گروهکها را مي خريد، از صرف شهريه در اين راه خودداري مي کرد.

مرحوم حجت الاسلام سيد حسين سعيدي دربارة تقوا و طهارت روحي اين شهيد مي گويد:
«آنقدر خودساخته بود که براي حفظ دينش حاضر بود چون اصحاب کهف سنگر به سنگر و بيابان به بيابان و شهر به شهر برود تا مبتلا به يک کلام ناپسند و گناه نشود!»

با آنکه طلبه بسيار موفقي بود و مي توانست با ادامه تحصيل، به مدارج عالي علمي دست يابد اما، با کمترين احساس نياز، ترک يار و ديار مي کرد و به سوي جبهه ها مي شتافت. او خود بارها مي گقت: «از اينکه در جبهه هستم دينم محفوظ تر است».
با آکه مسئووليّت ايشان بر بخش عقيدتي سياسي لشگر بود، امّا پيوسته در خطوط مقدم حضور مي يافت و با لباس مقدس روحانيت به رزمندگان روحيه و دلگرمي مي بخشيد، و بدين سان در اکثر عمليات ، حضور فعال داشت. در عمليات والفجر 8 ، در زير آتش شديد دشمن، با چالاکي تمام، شن در کيسه ها مي ريخت تا بچّه ها سنگر بسازند. و در خطوط پدافندي همانند يک بسيجي ساده، در پاسگاه ها پست مي داد.
وقتي با بسيجيان به مرخصي مي آمد، زودتر از آنها به جبهه بازمي گشت. او بچه ها را به طرف ميدان رزم سوق مي داد و پيوسته کلام حضرت امام را به آنها گوشزد مي کرد که: «جنگ مسأله حياتي است و هيچ بهانه اي نمي تواند مانع حضور شما در جنگ شود.»

در عمليّات والفجر 8 حدود چهل و پنج روز پس از گذشت عمليّات در منطقه بود، با آنکه گردانهاي خط شکن پس از ده يا پانزده روز به عقبه باز مي گشتند، اما ايشان با حضور خود به بچه ها آرامش مي بخشيد.
شهيد حسين کرماني در اين باره مي گفت:

«خدا شاهد است من خودم شخصاً، هر موقع ايشان را در خطّ مقدّم مي ديدم برايم روحيه بود؛ انگار که تازه وارد خط شده ام. چون مي ديدم اين فرد با اينکه برادرش مفقود شده و خودش مسئووليّت مستقيمي در جنگ ندارد ولي همين که با لباس مقدّس روحانيت مي آمد توي خط، خودش براي ما روحيه بود».


در عمليّات بدر سيّد محسن خود را آماده مي کرد تا همراه رزمندگان، در خط مقدّم نبرد حضور پيدا کند، اما با مخالفت فرماندة لشگر مواجه مي شود. او خود درباره آن لحظه حساس مي نويسد: «نزديک سوار شدن به قايق ها بوديم که برادر جعفري- فرمانده لشگر- را ديدم».

براي خداحافظي به طرفش رفتم. او وقتي مرا ديد، به فرمانده گردان، شهيد عزيز مصطفي کلهري گفت: «او را با خود نبريد!» من به شدّت متأثر شدم. آرزوي عجيبي داشتم که شب عمليّات در کنار رزمندگان اسلام باشم. به هر حال جلو گريه خود را گرفتم و با حاج احمد فتوحي به طرف مقّر فرماندهي لشگر بازگشتيم». او با اين عمل نيز به وظيفه خود که اطاعت از فرماندهي بود عمل کرد.


سير و سلوک معنوي داشت و انسان دائم الذّکري بود، امّا معنويّات او نيز، آميخته با مسايل سياسي بود. قبل از انقلاب، با توجه به سن کمی که داشت، با همکاري دوستانش، اعلاميه ها و نوارهاي مهم و حساس ضد حکومت شاه را نقل و انتقال مي داد. او با مطالعات دقيق و عميق روزنامه ها و مجلات و کتب معتبر و ارايه نقد و نظر پيرامون مسايل روز، نشان مي داد که به رشد سياسي بالايي دست يافته است.


حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمي پيرامون اين ويژگي ايشان مي فرمايند: «از همان روز اول که من با او آشنا شدم، سخن از امام و انقلاب و جنايات رژيم خائن پهلوي بود. و يادم نمي رود اين صحنه که سن ايشان قانوني نبود فلذا دوستاني که مي خواستند اعلاميه پخش کنند اعلاميه ها را به او مي دادند ...»
نکته قابل توجه ديگر در زندگي سياسي اين سيد بزرگوار، اين است که هر چند به خوبي جريانات سياسي روز را تحليل مي کرد، اما چنان متعهد و متشرع بود که هرگز زبانش به غيبت و تهمت آلوده نشد . حفظ حيثيت و آبروي اشخاص را در نظر داشت.
بر سينة لحظه هايش، مدال تواضع مي درخشيد. از جلسات قم گرفته تا جلسه هاي لشگر، با بچّه ها صميمي بود و هرگز رابطه استاد و شاگردي نتوانست ديوار امتيازي بين او و بسيجيان ايجاد کند. او همچنان که مدّاح خويش نبود، دوست نداشت ديگران نيز او را تحسين و تمجيد کنند. وي با همة فضل و کمالش، با کمال ادب پاي سخنراني يک طلبه مبتدي مي نشست و از سخنانش سود مي برد، و به خط مقدم که مي رفت، با يک يک بچه ها، سلام و احوالپرسي مي کرد.
او انسان، نقدپذيري بود؛ اگر در کارش، به خلاف و خطايي دچار مي شد هرگز در صدد توجيه خطا یش بر نمي آمد، بلکه با جان و دل به اشتباهش اقرار مي نمود. در زندگي، به حقيقت و درستي گرايش داشت و اين خصيصه، از دوران دبستان نيز با وي همراه بود.


همانگونه که پدر بزرگوارش فرمود: «محسن از بچّگي سالم و درستکار بود ... من از ايشان خلافي در محيط مدرسه نديدم».
از ويژگيهاي ديگر ايشان عشق به اهل بيت (ع) و احترام زياد نسبت به معصومين عليهم السّلام بود که در رفتار و گفتارش کاملاً مشهود بود. او همچنين بر دیدار از اقوام توجه به خصوصي داشت. هر گاه که از جبهه برمي گشت، از کمترين فرصت براي ديدار نزديکان و بستگان سودمي جست.


در راه دين خستگي ناپذير بود، و در انجام تکليف، سر از پا نمي شناخت. و سرانجام هم در همين راه دفتر سبز اعمالش به امضاي سرخ شهادت، مزين شد.


منبع: علمداران سرفراز(جلد1)نوشته ی تقی متقی و...،نشر ستاد یادواره سرداران شهیدلشگر17علی ابن ابی طالب(ع)

 

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 30 مهر 1390 ، 11:07
 


آرشیو

خدایا! ما هرچی تلخی بود امتحان کردیم ولی دیدم هیچ چیز تلخ‌تر از بی تو بودن نیست